|
|
|
|
|
متن كامل مناظره تاریخی 13 خرداد 1388 احمدی نژاد-موسوی
مجري: اقاي احمدي نژاد قاعدتا هر کسي داراي دغدغه هايي است و شما هم دغدغه هاي ذهني فردي و اجتماعي داريد و مي خواهيد در صحنه باشيد به عنوان کانديدا در اين رقابت، به عنوان رياست جمهوري احتمالي مهمترين دغدغه هاي شما که باعث شده شما در صحنه باشيد چه هست ؟ احمدی نژاد: بسم الله - اللهم عجل ... من ابتدا خداي بزرگ را شاکرم که فرصت داد يک دوره در خدمت ملت عزيز ايران باشم و ازمردم خوبمان بخاطر همه حمايت ها و بزرگواريها و همراهي هايشان تشکر مي کنم و ارزو مي کنم که ملت ايران همواره سربلند باشد. ياد امام عزيز،شهداي بزرگوار، ايثارگران،جانبازان و آزادگان را گرامي مي داريم که راه سربلندي را در برابر ما قراردادند و امروز هرچه داريم از آنهاست. انتخابات عرصه بسيار مهم سرنوشت است، انتخابات در کشور ما فقط انتخاب يک فرد نيست بلکه انرژي گرفتن ملت براي پرشهاي بلند به سمت قله هاي عزت و پيشرفت است. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 14:24 توسط محمد مراد خانی
|
|
||
|
|
|
|
|
کودک نجوا کرد :خدایا با من حرف بزن!
مرغ دریایی آواز خواند ، کودک نشنید ... سپس کودک فریاد زد :خدایا با من حرف بزن ! رعد در آسمان پیچید ، اما کودک گوش نداد ... کودک نگاهی به اطرافش انداخت و گفت : خدایا بگذار ببینمت ، ستاره ای درخشید ولی کودک باز هم توجه نکرد ... کودک فریاد زد خدایا به من معجزه ای نشان بده و یک زندگی متولد شد ، اما کودک نفهمید. کودک با نا امیدی گریست: خدایا با من در ارتباط باش بگذار بدانم اینجایی. بنابر این خدا پایین آمد و کودک را لمس کرد ... ولی کودک پروانه را کنار زد و رفت... ![]() |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 9:20 توسط محمد مراد خانی
|
|
||
|
|
|
|
|
زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبابکشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایهاش درحال آویزان کردن رختهای شسته است و گفت: «لباسها چندان تمیز نیست. انگارنمیداند چطور لباس بشوید. احتمالآ باید پودر لباسشویی بهتری بخرد.» همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباسهای شستهاش را برای خشک شدن آویزان میکرد زن جوان همان حرف را تکرار میکرد. تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباسهای تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرشگفت: «یاد گرفته چطور لباس بشوید. ماندهام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!» مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجرههایمان را تمیز کردم!» |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 9:17 توسط محمد مراد خانی
|
|
||
|
|
|
|
|
شيوه هاي موثر ايجاد مديريت و انضباط كلاس1
چكيده ي مقاله
پيشرفت هر جامعه اي به چگونگي كيفيت آموزش و پرورش آن جامعه بستگي دارد . آموزش و پرورش اگر راه دموكراسي و روش علمي پيش گيرد زمينه ي ايجاد جامعه اي پيشرفته را مهيا مي سازد .به منظور رسيدن به اين دموكراسي ، رعايت قانون و نظم و ايجاد نگرش مثبت در اين زمينه و اعمال آن توسط افراد يك جامعه ، به خصوص متو ليان امر خطير تعليم و تربيت ، ضرورت مي يابد . در اين مقاله ، سعي بر اين است كه ضمن تعريف كليد واژه هاي ارائه شده و............... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 14:26 توسط محمد مراد خانی
|
|
||
|
|
|
|
|
کودک منتظر بود که به دنیا بیاید. کودک از خدا پرسید:« پس کی من را به دنیا می فرستید؟» خدا گفت:« صبر داشته باش...» کودک بی صبرانه منتظر بود موجودی را که خدا می گفت مادر اوست ببیند. پس، از خدا پرسید:« مادر چه موجودی است؟» خدا گفت:« مادر مهربان ترین مهربانان است» کودک گفت:« مهربان یعنی چه؟» خدا پاسخ داد:« مهربان یعنی کسی که از شیره ی جانش به تو می خوراند» کودک پرسید:« خدایا... من باید او را دوست داشته باشم؟» خدا گفت:« برتر از دوست داشتن... تو باید بعد از من او را بپرستی» کودک گفت:« خدایا... پس خواهش می کنم مرا زودتر به دنیا بفرست» سپس با خودش فکر کرد:« یعنی مادر چه موجودی می تواند باشد که خدا این قدر احترام قایل است و می گوید بعد از خدا باید او را بپرستم؟» کودک حسابی کلافه شده بود. حرف های خدا او را برای دیدن مادر کنجکاو کرده بود... زمان زیادی گذشت، اما خدا کودک را به دنیا نفرستاد. کودک عصبانی شد و گفت:« خدایا... پس کی می خواهید من را به دنیا بفرستید؟» خدا پاسخ داد:« گفتم که... صبر داشته باش. تو دیرتر به دنیا می روی» کودک نگاهی به کودکان دیگر انداخت که پشت سر هم به طرف دنیا می رفتند. کودک عصبانی تر پرسید:« چرا من باید دیرتر به دنیا بروم؟» خدا گفت:« چون ورود تو به دنیا با ورود دیگر کودکان فرق دارد» کودک پرسید:« ورود من چه فرقی دارد؟» خدا گفت:« صبر داشته باش... خودت می فهمی» کودک بغض کرد. خدا از بغض کودک ناراحت شد و گفت:« تو را دیرتر از بقیه می فرستم تا معنی صبر را بفهمی» بغض کودک ترکید و شروع به گریه کرد.با گریه به خدا گفت:« اما من تا همین الآن هم خیلی صبر کردم.» خدا پاسخ داد:« بیش تر باید صبر کنی... چون ورود تو به دنیا با صبر امکان پذیر است... تو باید صبور باشی کودکم.» کودک معنی این حرف خدا را نفهمید. اما باز هم صبر کرد. مدتی گذشت و در این مدت کودکان زیادی به دنیا رفتند دیگر حسابی کلافه شده بود که خدا به او گفت:« اینک نوبت تو است... می توانی به دنیا بروی... برو و صبور باش» کودک باز هم منظور خدا را نفهمید... مشتاقانه به سوی دنیا دوید... خوشحال بود که بالاخره می تواند موجود مادر را ببیند... اما خدا او را با صبر آشنا کرده بود، چون با به دنیا آمدن او ، مادرش از دنیا می رفت. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 16:39 توسط محمد مراد خانی
|
|
||
|
|
|
|
|
می دونم کمی طولانیه ولی ارزششو داره ... نظر یادتون نره !
اتل متل يه بابا كه اون قديم قديما حسرتشو مى خوردند تمومى بچه ها
اتل متل يه دختر دردونه باباش بود هر جا كه باباش مى رفت دخترش هم باهاش بود
اون عاشق بابا بود بابا عاشق اون بود به گفته رفيقاش بابا چه مهربون بود ... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 16:32 توسط محمد مراد خانی
|
|
||
|
|
|
|
|
دکتر شریعتی شگفتا ! وقتي که بود نمي ديدم ، وقتي مي خواند نمي شنيدم وقتي ديدم که نبود ، وقتي شنيدم که نخواند چه غم انگيز است ، که وقتي چشمه اي سرد و زلال در برابرت مي جو شد و مي خواند و مي نالد تشنه آتش باشي و نه آب و چشمه که خشکيد چشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودي بخار شد و به هوا رفت و آتش کوير را تافت و در خود گداخت و از زمين آتش رويـيد و از آسمان باريد تو تشنه آب گردي و نه تشنه آتش و بعد عمري گداختن از غم نبودن کسي که تا بود از غم نبودن تو مي گداخت . |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 16:28 توسط محمد مراد خانی
|
|
||
|
|
|
|
|
خوشبختی بر 3 ستون استوار است: فراموش کردن گذشته لذت بردن از حال امید به آینده |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 16:25 توسط محمد مراد خانی
|
|
||
|
|
|
|
|
شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند. فرشته پری به شاعر داد و شاعر، شعری به فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت: دیگر تمام شد. دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود؛ زیرا شاعری که بوی آسمان را بفهمد، زمین برایش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد آسمان ... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 16:23 توسط محمد مراد خانی
|
|
||
|
|
|
|
|
کابینه ی نپال به منظور جلب توجه نسبت به موضوع گرمایش جهانی، در قله ی اورست که بلندترین قله جهان است، تشکیل جلسه می دهد. به گزارش تابناک دیپارک بوهارا، وزیر منابع طبیعی نپال، روز دوشنبه گفت جلسه ی هیات دولت اواخر ماه جاری میلادی در قله اورست برگزار می شود. او گفت این اقدام به منظور جلب توجه نسبت به ذوب شدن یخچال های طبیعی هیمالیا صورت می گیرد. دانشمندان می گویند گرمایش جهانی سبب شده یخچال های طبیعی با سرعتی نگران کننده ذوب شوند، موضوعی که می تواند جاری شدن سیلاب در رودخانه ها و سپس خشک شدن این رودخانه ها را در پی داشته باشد. این رودخانه ها نقش کلیدی در تامین آب ساکنان منطقه دارند. اقدام دولت نپال برای تشکیل جلسه در قله اورست در حالی صورت خواهد گرفت که قرار است سازمان ملل متحد به زودی یک کنفرانس بین المللی در مورد گرمایش جهانی برگزار کند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 16:21 توسط محمد مراد خانی
|
|
||